خدا می بیند...God sees جوانا! رهِ طاعت امروز گير×كه فردا نيايد جواني زپير
|
روايت شده است كه هارون الرشيد هنگامي كه امام كاظم عليه السلام در حبس بود، كنيزي عاقل و زيبا به نزد حضرت فرستاد تا آن حضرت را خدمت كند و ظاهراً قصدش در اين كار آن بود كه شايد آن حضرت به سوي آن كنيز ميل كند و ارزش او در نظر مردم كم شود يا آنكه براي ضايع كردن آن حضرت بهانه به دست آورد و خادمي فرستاد تا از حال او با خبر شود، خادم ديد كه آن كنيز پيوسته براي خدا در سجده است و سر از سجده بر نمي دارد و مي گويد: قُدُّسٌ قُدُّسٌ سُبحانَك سبحانَك سبحَانك! پس آن كنيز را به نزد هارون بردند، هارون ديد از خوف خدا مي لرزد و چشم به آسمان دوخته و مشغول به نماز گشت، از او پرسيدند: اين چه حالتي است كه تو پيدا كرده اي؟ گفت: عبد صالح (امام كاظم عليه السلام)را ديدم كه چنين بود و پيوسته آن كنيز به همين حال بود تا وفات كرد.
ابن شهر آشوب آشوب اين روايت را از مفصّل نقل كرده و علامه مجلسي رحمة الله عليه آن را در جلاء العيون نوشته.
نظرات شما عزیزان: برچسبها: [ 16 / 6برچسب:اما كاظم عليه السلام, ] [ 7:34 ] [ oroojloo ]
[
|
|
[ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |